Wednesday, March 30, 2016

همراه خاموش


دیده شود حال من...

زخم زبان

دوایی ندارد
شفا نیز
اگر بر تو روزی فرود آيد این زخم
تو می مانی و کنج تنهایی خویش
و آن پیچ و تابی که بر جانت از درد
و آن تنگنای چه باید ؟
وشبهای بی صبح.
که این زخم
نه از نیش ماراست و عقرب
نه از نیش -دندان سگ/گرگ
که این زخم، زخم زبان است و ناسور ،بر گرده روح !
                                               (منصور اوجی)

کلمات

 

اگر دوست نداشته باشی به دنیا بیایی و نخواهی متولد شوی ؟اگر روزی سرم فریاد بکشی ((چه کسی از تو خواسته بود که مرا به دنیا بیاوری ؟چرا مرا درست کردی؟ چرا ؟)) کوچولو . زندگی یعنی خستگی ! زندگی یعنی جنگی که هر روز تکرار می شود و بهای لحظات شادیش را که مکث های کوتاهی است باید گزاف پرداخت .
(نامه به کودکی که هزگز متولد نشد)(اوریانا فالاچی)