به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطرمزرعه های شبانه را
برای من به هدیه میآورند
به مادرم که در آیینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
وبه زمین که شهوت تکرار من
درون ملتهبش را
از تخته های سبز می انباشت
سلامی دوباره خواهم داد .
(فروغ)

No comments:
Post a Comment