Sunday, September 18, 2016

دیده شود حال من...

 



نمی خواستم که پرچم کوچکی  در میدانی بوده باشم
کتاب مقدسی بر ایوان
نمی خواستم گلسرخی باشم بر خرابه ی جنگی
بهاری بودم
از پنجه های زمستان به در آمدم
تابستان را بر اریکه ی میوه ها بنشاندم
و دهان پاییز را دیدم
آکنده ی میوه ها
آکنده ی شهریور ماه .
نمی خواستم بهاری باشم .
                    (شمس لنگرودی)

No comments:

Post a Comment