Tuesday, August 25, 2015
کلمات
از اتاق پشت سرم غرشی به گوش می رسد که این روزها به آن موسیقی می گویند و دخترکم کشته مرده آن است : نیروانا یا آلیس در زنجیر و یا درختان گریان ، هوی متال ، هارد راک ، گرانج . من دیگر هیچ از این ها سردر نمی آورم. از زمانی که این جور موسیقی ها به هیجانم می آورد سالها گذشته است. البته بعضی وقتها که پیش می آید و چرخ دندان سازی بی مشتری می ماند او پیچ رادیو را می گرداند ایستگاهی را می گیرد و سکوت را می شکند ولی من توجهی ندارم. دستیارم از سکوت می ترسد مثل همه مردم در این روز و روزگار. اما من آرامش و سکون را دوست دارم. خیلی دلم می خواهد در درونم لحظه ای سکوت برقرار شود. سکوتی که در آن صدای جریان خونم را بشنوم و همچنین صدای غلتیدن اشکهایم را بر گونه هایم و صدای شعله هایی که ناگهان نزدیک می شود.
(کتاب نه فرشته ، نه قدیس) (ایوان کلیما)
Friday, August 14, 2015
کلمات
طبیعت زشتی و پلیدیِ فراوانی در نهاد بشر نهفته که ما با جنگ و شقاق آن را دو چندان کرده ایم...هرگز کسی به این پلیدیها اعتراضی نکرده است و مردم از گریستن بر فجایعی که شاعران جعل می کنند خجالت نمی کشند ، ولی به رنجها و دردهای حقیقی وحشتناکی که زاییده جنگها هستند با رضایت خاطر می نگرند این مردمان چنان بی خبر و عاری از احساس و همدردی و ترحم هستند که از غم و رنج دیگران بیشتر خرسند می شوند تا ازسعادت و خوشی آنها.(ایستوکراس)(کتاب یونان تاریخ تمدن)(ویل دورانت)
Monday, August 3, 2015
کلمات
ای شب تهی از شیء .ای پنجره مات رو به بیرون،ای درهای بسته به احتیاط،هرگز کسی نهادهای برجا مانده و معتبر روزگاران کهن را فهم نکرد.ای سکوت پلکان،سکوت اتاقهای مجاور،سکوت انباشته تا سقف. ای مادر : ای یگانه ،ای که سالها پیش در کودکی در به روی این سکوت بستی.ای کسی که همه چیز را به گردن می گیری و می گویی : نترس ،منم .ای کسی که دلش را داری شب همه شب برای آن که به وحشت می افتد و از ترس هلاک می شود،خود سکوت باشی .چراغی بر می افروزی و اکنون دیگر صدا تویی. و چراغ را پیشارویت نگاه می داری و می گویی:منم،نترس.و آهسته بر زمینش می گذاری و دیگر تردیدی نیست :تویی ، تو ،نور دور و بر این اشیای صمیمی وآشنا که بیهوا ،خوب،ساده ، وبی ابهام آنجا هستند . وهنگامی که چیزی در دیوار میجنبد یا گامی بر کف اتاق نهاده می شود به چهره ای هراسان که نگاهی پرسان به تو می اندازد تنها لبخند می زنی،لبخند می زنی،لبخندی تابناک بر پس زمینه ای روشن،گویی تنها تو در نهان با هر اندک صدایی هماهنگ و همراه بوده ای. آیا قدرتی در میان فرمانروایان زمین با قدرت تو برابری می کند؟
(دفترهای مالده لائوریس بریگه)(راینر ماریا ریلکه)
Subscribe to:
Comments (Atom)








