Monday, August 3, 2015

کلمات

ای شب تهی از شیء .ای پنجره مات رو به بیرون،ای درهای بسته به احتیاط،هرگز کسی نهادهای برجا مانده و معتبر روزگاران کهن را فهم نکرد.ای سکوت پلکان،سکوت اتاقهای مجاور،سکوت انباشته تا سقف. ای مادر : ای یگانه ،ای که سالها پیش در کودکی در به روی این سکوت بستی.ای کسی که همه چیز را به گردن می گیری و می گویی : نترس ،منم .ای کسی که دلش را داری شب همه شب برای آن که به وحشت می افتد و از ترس هلاک می شود،خود سکوت باشی .چراغی بر می افروزی و اکنون دیگر صدا تویی. و چراغ را پیشارویت نگاه می داری و می گویی:منم،نترس.و آهسته بر زمینش می گذاری و دیگر تردیدی نیست :تویی ، تو ،نور دور و بر این اشیای صمیمی وآشنا که بیهوا ،خوب،ساده ، وبی ابهام آنجا هستند . وهنگامی که چیزی در دیوار میجنبد یا گامی بر کف اتاق نهاده می شود به چهره ای هراسان که نگاهی پرسان به تو می اندازد تنها لبخند می زنی،لبخند می زنی،لبخندی تابناک بر پس زمینه ای روشن،گویی تنها تو در نهان با هر اندک صدایی هماهنگ و همراه بوده ای. آیا قدرتی در میان فرمانروایان زمین با قدرت تو برابری می کند؟
                         (دفترهای مالده لائوریس بریگه)(راینر ماریا ریلکه)

No comments:

Post a Comment