Sunday, October 21, 2018
کلمات
چقدر انسان ها را دوست دارم خدایا...یقین ، رنجی که برده ام این طور بارم آورده .این خیرخواهی و محبت بی حد شاید از آن جاست که رنج را می شناسم. کسی که رنج برده ارزش محبت را می داند.قدرش را می شناسد.آن که رنج برده و بارها در عمرش در برزخ مرگ و زندگی دست و پا زده می داند که هیچ چیز به قدر رنج نمی تواند از چنگال بدی و گناه رهایش کند.جاذبه ی بدی و گناه در جوار مرگ از میان می رود و هر آن چه از رهگذر آن به دست می آوریم بیهوده و هیچ می شود. خودبینی،نخوت،گستاخی؟پول؛ ثروت، قدرت؟این ها کجا و پاکیزگی حاصل از رنج کجا !پشت به رنج نکنیم تا از خوبان باشم ، از آن هاکه بره ی مکاشفات یوحنا مهر پنجم را از روح شان خواهد گشود.
(مهر پنجم)(فرنتس شانتا)
کلمات
این روزهایم را این گونه می گذرانم.در یک مکان زیبا زندگی می کنم. در یک تختخواب زیبا می خوابم.غذای زیبایی می خورم. در جاهای زیبایی به پیاده روی می روم.عمیقا به مردم اهمیت می دهم.شب ها رختخوابم پر از عشق است چون در آن تنها هستم. به راحتی از درد و لذت گریه می کنم و بابت آن عذرخواهی نمی کنم.صبحها ها بیرون می روم و بابت یک روز دیگر شکرگزارم.سالها طول کشید تا به چنین زندگی ای برسم. وقتی بیست و چهارسال داشتم بیشترین چیزی که می خواستم یک بعدازظهر شلوغ در میان غریبه ها بود یا بیهوده در پیاده روها گشت بزنم بدون این که پدرم منتظرم باشددر جایی دور در امان باشم و خانه ای راحت داشته باشم. همانطور که گفتم ناپدید شدن من راه حل تمام مشکلاتم نبود.
(آیلین)(اتوسا مشفق)
کلمات
بئاتریس: من این طور فکر نمی کنم. تضاد ناامیدی و فریاد شادی پوچ فقط ناامیدی رو بدتر جلوه میده.
ویرژیل: اما اگه این فریاد شادی پوچ توی لحظه مرگ ادا بشه طنزی که توش نهفته ست نمی تونه جلو رفتن آدما رو به سمت ناامیدی بگیره و ببردشون به سمت فریاد شادی واقعی.توی این لحظه مهم فریاد شادی پوج نمی تونه رد کردن اولین پله ی نردبون فلسفه ای باشه که درک هستی رو کامل می کنه؟
بئاتریس: این یه احتمال بعیده.
ویرژیل: چرا براش تلاش نکنیم؟چرا توافق نکنیم که وقتی به نهایت بیچارگی و ناامیدی رسیدیم به عنوان آخرین پناهگاه بریم سراغ فریاد شادی پوچ؟
(بئاتریس و ویرژیل)(یان مارتل)
Subscribe to:
Comments (Atom)









