این روزهایم را این گونه می گذرانم.در یک مکان زیبا زندگی می کنم. در یک تختخواب زیبا می خوابم.غذای زیبایی می خورم. در جاهای زیبایی به پیاده روی می روم.عمیقا به مردم اهمیت می دهم.شب ها رختخوابم پر از عشق است چون در آن تنها هستم. به راحتی از درد و لذت گریه می کنم و بابت آن عذرخواهی نمی کنم.صبحها ها بیرون می روم و بابت یک روز دیگر شکرگزارم.سالها طول کشید تا به چنین زندگی ای برسم. وقتی بیست و چهارسال داشتم بیشترین چیزی که می خواستم یک بعدازظهر شلوغ در میان غریبه ها بود یا بیهوده در پیاده روها گشت بزنم بدون این که پدرم منتظرم باشددر جایی دور در امان باشم و خانه ای راحت داشته باشم. همانطور که گفتم ناپدید شدن من راه حل تمام مشکلاتم نبود.
(آیلین)(اتوسا مشفق)

No comments:
Post a Comment