در حینی که در آشپزخانه و حمام انتظار می کشیدم تا او با خیال راحت به گریه کردن ادامه دهد امیدوار بودم که پدرم چنان تحت تاثیر قرار گرفته و منقلب شده باشد که بدون هیچ گونه شرط و شروط احمقانه ای به من مبلغ هنگفتی پول هدیه کند اما حالا می توانستم در چشمانش بخوانم که او چنین کاری نخواهد کرد.نه او یک فرد واقع گرا بود و نه من ،هردو می دانستیم که دیگران علیرغم واقع گرا بودنشان به ابلهی عروسکهای خیمه شب بازی می مانند که هزاران بار دستهایشان را به گردن خود می رسانند ، اما قادر به کشف نخ هایی که به وسیله آنها آویزان شده اند نیستند .
(کتاب عقاید یک دلقک) (هاینریش بل)

No comments:
Post a Comment