Wednesday, March 11, 2015

کلمات

انگار تو یک بار از من پرسیدی چه چیزی باعث می شود ادامه بدهم یا من خیال می کنم که پرسیدی ؟چه چیزی به من نیرو می دهد که فقر  ،بیماری،وبدتر از همه ناامیدی را تحمل کنم ؟سوال خوبیست دوست جوان من.اولین بار که کتاب ایوب را خواندم ،همین سوال برای من هم مطرح شد.چرا ایوب به زندگی ادامه می داد و عذاب می کشید برای آن که دست آخر تعداد بیشتری دختر و الاغ و شتر داشته باشد ؟ ن .جوابش این است که به خاطر نفس بازی بود.همه ما با سرنوشت شطرنج بازی می کنیم.او یک حرکت می کند ؛ما یک حرکت می کنیم.او سعی می کند مارا در سه حرکت کیش و مات کند ما سعی می کنیم جلو این کار را بگیریم.می دانیم که نمی توانیم پیروز شویم ولی ناگزیریم حسابی با او دست و پنجه نرم کنیم.حریف من فرشته خشنی است.در مبارزه با ژاک کهن هرچه ترفند در چنته داردبه کار می گیرد.الان زمستان است حتی اگر بخاری هم روشن باشد باز سرد است ولی بخاری من چند ماه است که خراب است و صاحبخانه هم حاضر نیست تعمیرش کند.به علاوه من پول ندارم که زغال بخرم.................با این حال دوست عزیزم اگر شطرنج بازی می کنی بهتر است با حریف قدری بازی کنی تا با کسی که اهل سرهم بندی است من حریفم را تحسین می کنم .گاهی وقتها مسحور مهارتش می شوم او آن بالا در آسمان هفتم توی دفتر کاری می نشیند در همان بخش ملکوت که بر سیاره کوچک ما حکم می راندو ویک کار بیشتر ندارد - 
این که ژاک کهن را گیر بیندازد.
(کتاب یک مهمانی یک رقص)(داستان کوتاه دوست کافکا)(ایزاک باشویس سینگر)

No comments:

Post a Comment