Tuesday, March 10, 2015

کلمات

بیلی : مامان ؟ می ترسم بیشتر از این زنده بمونم مامان.من که مال اون جزیره ی عقیم ،یعنی اینجا بنشیهایی که واسه م مویه کنن به گوشم نمی رسه ؟زادگاه عقیمم آره ولی بهش می نازم و سرمو بالا می گیرم با این حال به تو پشت کردم تا تنها بمیرم تو یه اتاق اجاره ای یه دلاری بدون مادری که عرق سردمو پاک کنه بدون پدری که بابت مرگم از خدا شکایت کنه ،بی دلبرکی که پای نعش بی حرکتم اشک بریزه.یه نعش بی حرکت آره ولی نعشی که شرف داشت و تسلیم نشد. یه ایرلندی راس راسی ایرلندی.بایه دل پاک ،ذهن پاک ،و روح پاکی که یه قرن نکبت و نیاز و فشار یه عمر پریشونی نتونست خوردش کنه ، نه ولی یه تن لهیده داره با ریه های داغون و راس گفته باشم با دل شکسته،دلشو دختری شکست که هیچ وقت احساس واقعیشو نفهمید و حالا دیگه خیالت راحت هیچ وقت نمی فهمه .....
            (کتاب چلاق آینیشمان) (مارتین مک دونا)
              

No comments:

Post a Comment