Thursday, February 11, 2016

کلمات

اوه !کاش تنها می توانست اورا ببنید ،در آغوش بفشارد ،گونه ترو تازه و زبرش را زیر لبهای خود احساس کند برق چشمان زیبایش را همراه با نگاه نافذ و با نشاطش ،نزدیک چشمان خود ببیند .ژان ماری چشمان فندقی رنگ و مژه های بلند دخترانه داشت ونگاهش چقدر دقیق و هوشیار بود !از کودکی به او آموخته بود که ویژگی های مضحک و تاثرآور دیگران را ببیند . ژان علاقه به خندیدن داشت و دلش برای مردم می سوخت.پسرش می گفت:((مادرکم ،این جنبه دیکنزی شخصیت توست.))این دو زبان هم را چه خوب می فهمیدند !شادمانه ،و گاه بی رحمانه ،به کسانی که می بایست به حالشان دل بسوزانند می خندیدند.سپس کلمه ای ، حرکتی ، آهی شادی شان را فرو می نشاند.
 (کتاب سوییت فرانسوی)(ایرن نمیروفسکی)

No comments:

Post a Comment