Saturday, February 6, 2016

دیده شود حال من...




کسی ما را صدا می زد
کسی از یک پنجره
حجمی از سکوت را بر پیکر ما ریخت
ابر ذوزنقه و سرخ
چون یک لخته خون
در آسمان دوید

ساعت بیمار گونه لبخند زد
و آیینه تصویر دختر را بوسید .
                         (کامیار شاپور)

No comments:

Post a Comment