Tuesday, September 26, 2017
کلمات
هدف و منظور او گر چه غیر طبیعی به نظر می رسید اما ناممکن نبود . می خواست انسانی را به خواب ببیند ، می خواست وجود کامل او را به مقیاس کوچکتری ببیند و او را به واقعیت تحمیل کند . این برنامه جادویی تمام فضای مغز اورا اشغال کرده بود اگر کسی نام اورا می پرسید یا رویدادی از زندگی پیشین او را برایش بازگو می کرد قادر به جواب دادن نبود .این معبد نامسکون ویران در خور حالش بود چون حداقل ممکن از دنیای قابل رویت بود.
(ویرانه های مدور) (خورخه لوییس بورخه)
کلمات
نسلی که من به آن تعلق دارم تا زاده شد جهانی را پیش روی خود دید که به مردم شجاع ، فکور ، اما بدون حامی تعلق داشت .کار ویرانگرانه نسل پیشین تاثیر خود را گذاشته بود تا در دنیایی که ما در آن زاده شده ایم کوچک ترین امنیتی در عرصه دینی ، تکیه گاهی در عرصه اخلاق و کمترین آرامشی در عرصه سیاسی وجود نداشته باشد . ما در ترس از ماوراء و هراس از اخلاق وآشوب های سیاسی زاده شده بودیم .
(کتاب دلواپسی) (فرناندو پسوا)
Monday, September 25, 2017
کلمات
ما خودمونو دوست نداریم اما روی لجاجت هامون پافشاری می کنیم .
هر آدمی با لجبازی زیاد خودشه .
خودشو تا آخر دنیا از همه برتر می دونه . هر کدوم از این جونورها
یه خصیصه پنهون داره که
حاضره براش هر کاری بکنه. حاضره دنیارو زیر و رو کنه ولی اون خصیصه رو به هیچ کس دیگه ای واگذار نکنه
. قبل از این که این کارو بکنه ، میذاره دنیا به یه کپه خاک تبدیل بشه. شعرای من درباره ی همین مسئله است ، تو نظر خوبی درباره مزامیر جدید من نداری . تو کوری دوست قدیمی.
(سپندی بر آتش) (سال بلو)
کلمات
پنی به من گفت : عزیزکم پدرت احتمالا خوبه . اون زیاد پیر نیست .
گفتم : پنجاه سالشه . همین ماه گذشته پنجاه ساله شد .همیشه می گفت قبل از پنجاه سالگیش می میره.
فکرو خیال به پیشانی اش چین و چروک انداخت . دخترک خنگ بینوای من سعی می کرد با چند کلمه به من تسلای خاطر بدهد. آن هم منی که برای گریز از آرامش و تسلای خاطر بسیار مبتکر بودم .عاقبت گفت : پدرت این قدر بامزه است که امکان نداره بمیره.
(سنتائور) (جان آپدایک)
Sunday, September 24, 2017
کلمات
به طور کلی بی آزارترین فرد هم در طول زندگی خود ناگزیر می شود یک یا دو بار با فضایل والای پرهیزگاری و حق شناسی ستیزه کند . هرکس دیر یا زود ناگزیر می شود در راهی گام بردارد که او را از پدر و آموزگارانش جدا می کند .هرکس ناگزیر است مقداری از دشواری تنهایی را تحمل کند با وجودی که خیلی از انسانها هستند که نمی توانند تمامی بار را بر دوش بگیرند و دیری نمی گذرد که سینه خیز عقب می نشینند.
(دمیان )(هرمان هسه)
دیده شود حال من...
ایمن ترین پنجره
بی آن که باز خورشید
ناخوانده سر زند
من آزموده ام آن را
چند بار
با آن که می بریدند
می دوختند
وباز پاره می کردند
وقتی به هوش آمدم آسان نبود
راحت نبود
ایمن ترین پنجره های جهان
این پنجره است
که باز می شود بر هیچ
بی آن که باز خورشید
ناخوانده سر زند
باور کنید خیلی راحت است
خیلی آسان است.
(ضیاء موحد)
Subscribe to:
Comments (Atom)


















