کلمات
Monday, September 25, 2017
دیده شود حال من...
کسی ما را صدا می زد
کسی از یک پنجره
حجمی از سکوت را بر پیکر ما ریخت
ابر ذوزنقه و سرخ
چون یک لخته خون
در آسمان دوید
ساعت بیمار گونه لبخند زد
و آیینه تصویر دختر را بوسید .
(کامیار شاپور)
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment