Monday, September 25, 2017

دیده شود حال من...

 

کسی ما را صدا می زد
کسی از یک پنجره
حجمی از سکوت را بر پیکر ما ریخت
ابر ذوزنقه و سرخ
چون یک لخته خون
در آسمان دوید

ساعت بیمار گونه لبخند زد
و آیینه تصویر دختر را بوسید .
                         (کامیار شاپور)

No comments:

Post a Comment