Friday, April 17, 2015

دیده شود حال من...





مگر از جاذبه عشق به جایی برسم
ور نه پیداست کجا می رسد این پر که مراست .

خانه دلگیر را درمان به صحرا می کنند
چیست یا رب چاره آن دل که از صحرا گرفت ؟

ذره ای از آفتاب عشق در آفاق نیست
این شرر ر اکوهکن در کوه پنهان کرد و رفت .

سرگذشت روزگار خوشدلی از من مپرس
صفحه خاطر از این خواب فراموشم تهی است .
                              (صائب)

No comments:

Post a Comment