مگر از جاذبه عشق به جایی برسم
ور نه پیداست کجا می رسد این پر که مراست .
خانه دلگیر را درمان به صحرا می کنند
چیست یا رب چاره آن دل که از صحرا گرفت ؟
ذره ای از آفتاب عشق در آفاق نیست
این شرر ر اکوهکن در کوه پنهان کرد و رفت .
سرگذشت روزگار خوشدلی از من مپرس
صفحه خاطر از این خواب فراموشم تهی است .
(صائب)

No comments:
Post a Comment