هی شما کنار آتش خاموش ،خوابتان سنگین!
هی شما که از مسیر موج به آرامش مرداب رسیده اید !
شما سمت مزار دریا را نمی دانید ؟
پر زد و پاره ی دل مرا سمت مزار دریا برد
اما ای کاش پیش از آن که افشای آفتاب
از خواب گریه آشکارم کند
هم بی چراغ در این خانه ی خراب مرده بودم
که من حرامنوش آن زمزم نا سروده نبودم
که تو مسافربی تکلم آن مقصد نانموده نبودی
پر زد و پاره ی دل مرا به سمت دریا برد
نه باد شمال میآمد و نه راه جنوب پیدا بود
سوسوی تشنه ی فانوسی از گذر آب
همین و حالا ،حالا من ماندم و
فراق فرا رفتن از واژه ها
من ماندم وفرود سه تار و سر انگشت
من ماندم و عادتی آسوده از بی خوابی جهان .
هی شما کنار آتش خاموش ، خوابتان سنگین .
(سید علی صالحی)

No comments:
Post a Comment