Sunday, January 6, 2019

کلمات

آمدن بچه ها که نزدیک می شد آشکارا جان می گرفت وقتی با همسایگان و آشنایان حرف می زد از حرف زدن و حرکاتش سربلندی و غرور پیدا بود.زیر سایبان بطری های بلوری در اندازه های مختلف را از آب آلو و آب تمشک پر می کرد.این کار هر فصل مادر بود . مادر شیشه ها را تا لبه از ماهی های ریز کلاغی رنگ یا ماهی های سیاه کوچولو و دراز که به حالت خمیر در می آورد یا صدفهای ریزپر می کردتا به نشانی بچه های خانواده به شهر بفرستد تا می شنید پیاز برای سلامت مفید است آب پیاز را می گرفت و پیش از رسیدن زمستان با شیشه های پر از آب کدو تنبل مخلوط شده با دم کرده شیرین بیان از راه می رسید.خانه مادر به یک کارگاه شباهت داشت که در آن همیشه سرگرم تدارک چاشنی ها مخمر لوبیا و مخمر برنج پوست کنده برای مصرف تمام سال بچه ها بود.

                                       (مادرم را به تو می سپارم)(شین کیونگ سوک)

No comments:

Post a Comment