Sunday, January 6, 2019

دیده شود حال من...

ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما وپرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست
بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمی گفت ،بجز آب،آب،آب
درآب غرق شد.

                                      (فروغ)

No comments:

Post a Comment