Wednesday, October 4, 2017

همراه خاموش


دیده شود حال من...


  


خیز 
    تا 
       از 
       چرخ
         نیلی 
              خیمه 
                  بالاتر 
                          زنیم.

                                          (صائب)

کلمات

مدتی سکوت میان دو مرد افتاد، بعد چهره دن سالواتوره باز شد و افزود : درختان زیتون ابدی اند . ولی میوه زیتون عمری نمی کند . می رسد وبعد هم می پوسد با این همه زیتونها یکی پس از دیگری می آیند به شیوه ای تکراری و پایان ناپذیر و همه با هم متفاوتند ولی زنجیره دور و درازشان پایانی ندارد همان شکل و همان رنگ را دارند با همان خورشید رسیده اند و همان مزه را دارند. بله زیتونها ابدی اند . مثل آدمها . همان جایگزینی پی در پی مرگ و زندگی. زنجیر بلند زندگی ادمها هرگز گسستنی نیست . به زودی نوبت من خواهد شد که پا از دنیا بکشم . زندگی برای من خاتمه می یابد ولی همه چیز برای دیگران ادامه پیدا می کند.
         (خورشید خانواده اسکورتا) (لوران گوده)

همراه خاموش


دیده شود حال من...




دستم
آن روز
گرفتند
که
رفتم
از 
دست.

        (صائب)

کلمات


تا وقتی که استرینا به او جواب نوشت : ماجرا دیگر کهنه شده .آن جانور هم سکته کرده و مرده . شاید آنجا ، آمریکا با این زبانی که تو حرف می زنی، گذشت زمان طور دیگری باشد ولی اینجا نه سال از آن روز گذشته و وارد دهمین سال شده ایم . اسپریا جز خرچنگ چیزی نمی خورد و من به قدری فرتوت شده ام که از تابستان سال پیش دیگر خودم را ندیده ام چون قدم به آینه نمی رسد . به این ترتیب از عمرم چند سانتی متری بیشتر نمانده و اگر تو بازهم پابه پا کنی ، وقتی به اینجا برسی من بخار شده و به هوا رفته ام.
                       (میدان ایتالیا)(آنتونیو تابوکی)

Monday, October 2, 2017

همراه خاموش


دیده شود حال من...







تمامی روزها یک روزند
تکه تکه میان شبی بی پایان .
                                 (شمس لنگرودی)

          

کلمات

تو داشتی روزنامه می خواندی آهسته روزنامه را از جلوی صورتت پایین آوردی 
چشمان آبی و قدیمی تو صورت قدیمی و زمینی تو پیدا شد . 
غرغرکنان گفتی : چی چی عالیه ؟
- رفتن روی ماه پدر ، معنی آن قطره نور را درک نمی کنی؟
یعنی این که ما به ماه خواهیم رفت.
آهسته روزنامه را تا کردی و روی میز گذاشتی .
(( تصورش هم ناراحتم می کند . رفتن به ماه به چه درد می خورد؟
بشر در ماه هم همان گرفتاریهای روی زمین را خواهد داشت . در ماه هم مثل زمین بشر ناخوش
وبدجنس خواهد بود. تازه شنیده ام در ماه نه دریا هست ، نه رودخانه ؛ و نه ماهی؛ نه جنگل ؛ نه مزرعه و نه پرنده. در ماه من نه می توانم به شکار بروم و نه به صید ماهی.
                                   (اگر خورشید بمیرد) (اوریانا فالاچی)

همراه خاموش


دیده شود حال من...

 
انتظار خبری نیست مرا 
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی باکس
برو آنجا که تورا منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند.

کلمات

اما وقتی برنارد کلمه روزنامه نگار را پیش خود بر زبان جاری می کند (و امروزه در فرانسه این کلمه ویراستاران رادیو و تلویزیون و حتی عکاسان مطبوعات را نیز در بر می گیرد) به همینگوی نمی اندیشد و فرم ادبی که می خواهد در آن سرآمد همگان شود گزارش نویسی نیست. او بیشتر در رویای چاپ سرمقاله هایی در مجله های معتبر هفتگی است که بر تن همکاران پدرش لرزه بیفکند . یا در فکر مصاحبه است . با این حساب پس شاخص ترین روزنامه نگار زمانهای اخیر کیست ؟ نه همینگوی است که از تجربه هایش در خندق ها می نوشت و نه اورول است که یک سال از زندگیش را با فقرای پاریس گذراند ونه اروین کیش کارشناس فاحشه های پراگ است ، بلکه اوریانا فالاچی است که بین سالهای 1969 تا1972 در روزنامه ایتالیایی یوروپو یک سلسله مصاحبه با سرشناسترین سیاستمداران زمان منتشر ساخت . این مصاحبه ها فراتر از گفتگوهای ساده بود ، اینها نیز نبرد بودند. قبل از آنکه سیاستمداران نیرومند دریابند که در شرایطی نابرابر می جنگند- زیرا فالاچی مجاز به پرسیدن بود و آنان نبودند- برکف رینگ بوکس دراز به دراز افتاده بودند.

                                                  (جاودانگی) (میلان کوندرا)

Tuesday, September 26, 2017

همراه خاموش


دیده شود حال من...





ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نه نام ز ما و نه نشان خواهدبود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس که نباشیم  همان خواهد بود .

                                 (خیام)

کلمات

 
هدف و منظور او گر چه غیر طبیعی به نظر می رسید اما ناممکن نبود . می خواست انسانی را به خواب ببیند ، می خواست وجود کامل او را به مقیاس کوچکتری ببیند و او را به واقعیت تحمیل کند . این برنامه جادویی تمام فضای مغز اورا اشغال کرده بود  اگر کسی نام اورا می پرسید یا رویدادی از زندگی پیشین او را برایش بازگو می کرد قادر به جواب دادن نبود .این معبد نامسکون ویران در خور حالش بود چون حداقل ممکن از دنیای قابل رویت بود.
    (ویرانه های مدور) (خورخه لوییس بورخه)

همراه خاموش


دیده شود حال من...

 



درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ
خواب از تو در گریز و تواز خواب در گریز
یاد منت نشسته برابر -پریده رنگ
باخویشتن به خلوت دل می کنی ستیز .
                               (فریدون مشیری)

کلمات

 

نسلی که من به آن تعلق دارم تا زاده شد جهانی را پیش روی خود دید که به مردم شجاع ، فکور ، اما بدون حامی تعلق داشت .کار ویرانگرانه نسل پیشین تاثیر خود را گذاشته بود تا در دنیایی که ما در آن زاده شده ایم کوچک ترین امنیتی در عرصه دینی ، تکیه گاهی در عرصه اخلاق و کمترین آرامشی در عرصه سیاسی وجود نداشته باشد . ما در ترس از ماوراء و هراس از اخلاق وآشوب های سیاسی زاده شده بودیم .
     (کتاب دلواپسی) (فرناندو پسوا)

Monday, September 25, 2017

همراه خاموش


دیده شود حال من...

 

کسی ما را صدا می زد
کسی از یک پنجره
حجمی از سکوت را بر پیکر ما ریخت
ابر ذوزنقه و سرخ
چون یک لخته خون
در آسمان دوید

ساعت بیمار گونه لبخند زد
و آیینه تصویر دختر را بوسید .
                         (کامیار شاپور)

کلمات

اون چیزی که بیشتر ازهمه می بینیم ، علاج ناپذیری عاجزهاست . 
ما خودمونو دوست نداریم اما روی لجاجت هامون پافشاری می کنیم .
 هر آدمی با لجبازی زیاد خودشه . 
خودشو تا آخر دنیا از همه برتر می دونه . هر کدوم از این  جونورها 
یه خصیصه پنهون داره که
حاضره براش هر کاری بکنه. حاضره دنیارو زیر و رو کنه ولی اون خصیصه رو به هیچ کس دیگه ای واگذار نکنه
 . قبل از این که این کارو بکنه ، میذاره دنیا به یه کپه خاک تبدیل بشه. شعرای من درباره ی همین مسئله است ، تو نظر خوبی درباره مزامیر جدید من نداری . تو کوری دوست قدیمی.
(سپندی بر آتش) (سال بلو)

همراه خاموش


دیده شود حال من...

نام پاییز بر آن زیباست
این همه برگ که در رنگ است.

آری این فرش که تا هرجاست.
آری این پرده ی نقاشی!
                      (اوجی)

کلمات

پنی به من گفت : عزیزکم پدرت احتمالا خوبه . اون زیاد پیر نیست .
گفتم : پنجاه سالشه . همین ماه گذشته پنجاه ساله شد .همیشه می گفت قبل از پنجاه سالگیش می میره.
فکرو خیال به پیشانی اش چین و چروک انداخت . دخترک خنگ بینوای من سعی می کرد با چند کلمه به من تسلای خاطر بدهد. آن هم منی که برای گریز از آرامش و تسلای خاطر بسیار مبتکر بودم .عاقبت گفت : پدرت این قدر بامزه است که امکان نداره بمیره.
                                                    (سنتائور) (جان آپدایک)

Sunday, September 24, 2017

همراه خاموش

دیده شود حال من...

آه


سارها پریده اند و باغ
مانده زیر توده های برگ زرد
سرد.

زیر نور ماه
این منم که می روم به راه
در هوای یک پیاله 
آه !
            (اوجی)

کلمات

 

به طور کلی بی آزارترین فرد هم در طول زندگی خود ناگزیر می شود یک یا دو بار با فضایل والای پرهیزگاری و حق شناسی ستیزه کند . هرکس دیر یا زود ناگزیر می شود در راهی گام بردارد که او را از پدر و آموزگارانش جدا می کند .هرکس ناگزیر است مقداری از دشواری تنهایی را تحمل کند با وجودی که خیلی از انسانها هستند که نمی توانند تمامی بار را بر دوش بگیرند و دیری نمی گذرد که سینه خیز عقب می نشینند.
(دمیان )(هرمان هسه)

همراه خاموش

دیده شود حال من...

ایمن ترین پنجره

باور کنید آسان است ،راحت است
بی آن که باز خورشید
ناخوانده سر زند
من آزموده ام آن را
چند بار
با آن که می بریدند
می دوختند
وباز پاره می کردند
وقتی به هوش آمدم آسان نبود
راحت نبود
ایمن ترین پنجره های جهان
این پنجره است
که باز می شود بر هیچ
بی آن که باز خورشید
ناخوانده سر زند
باور کنید خیلی راحت است
خیلی آسان است.
               (ضیاء موحد)

کلمات

 


تنهایی همان بی تعلقی است و من که خواهان و طالب استقلال بوده ام توانسته ام در طول سالها آن را به چنگ آورم .تنهایی چیزی است سرد و افسرده ، ولی در عین حال خیلی خاموش و آرام و با عظمت ، چنان خاموش و با عظمت مانند فضای سرد و خاموشی که ستارگان در آن به گردش مشغولند .
            (گرگ بیابان ) (هرمان هسه) 

Friday, March 24, 2017

همراه خاموش...


دیده شود حال من...






شش جهت راه است 
و منزل ناپدید
دشت هموار است 
                  و محمل ناپدید.
                           
                         ( صائب )

همراه خاموش


دیده شود حال من....

 


پیش 
هرکس
 نتوان کرد
 دل 
خود
 خالی . 
              (صائب)

کلمات

 



این روزها ظاهرا سرنوشت ما گم شدن ،حبس شدن ،خفه شدن، تحت تعقیب بودن و بردگی است . تنها چیزی که برامان مانده 
این است که نیهیلیست شویم و هر ایدئولوژی را که وعده راه 
حلی می دهد انکار کنیم. وقتی جواب همه چیز از لوله مسلسل بیرون می آید چه فایده ایی دارد دنبال راه حل صلح آمیز بگردیم .

                     (حکومت نظامی) (خوسه دونوسو)



Monday, January 2, 2017

همراه خاموش


دیده شود حال من ...








سخن از آزادی ناتمام است
وقتی که در صف نان می ایستی
وفرصت رای گیری
از دست می رود.

              (شمس لنگرودی)


همراه خاموش


دیده شود حال من ...




 سراسر شب
برف باریده بود
دو زاغچه
آینه شان را در برف می چرخاندند
در جستجوی دانه
دعا می خواندند .

          (شمس لنگرودی)