Friday, February 13, 2015

کلمات

 

حسادت-دست کم تا جایی که از خوابش می فهمید-چاره ناپذیرترین زندان دنیا بود .کسی به زور در زندان حسادت حبس اش نمی کردو زندانی به میل خودش تو میر فت.در را قفل میکرد و کلیدش را دور می انداخت.هیچ کس دیگری در دنیا نمی دانست که او آن تو گرفتارشده.البته که زندانی دلش می خواست فرار کند ومی توانست فرار هم کند.هرچه بود زندان دل خودش بود.ولی نمی توانست تصمیم بگیرد.دلش به سختی دیواری سنگی بود.اصل و جوهر حسادت همین بود .
(کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ وسالهای زیارتش)
(هاروکی موراکامی)

No comments:

Post a Comment