چشمهایش مثل قالیچه های پاره پوره ی خیس شده بود.مثل یک جور جاروبرقی عجیب سعی کردم دلداریش بدهم.همه روضه های عهد بوقی را که به خیال خودمان برای کمک به دلهای شکسته مردم می خوانیم برایش از بر ردیف کردم اما کلمات به هیچ دردی نمی خورند.تنها فرقش این است که آدم صدای حرف زدن یک نفر دیگر را می شنود وگرنه وقتی آدم کسی را که خیلی دوست دارد از دست می دهد و اخلاقش گه مرغی می شود واقعا هیچ چیزی نیست که بشود به او گفت و خوشحالش کرد.(کتاب اتوبوس پیر) (ریچارد براتیگان)
No comments:
Post a Comment