پیش تر زان که چو گردی ز میان برخیزم .
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت .
شهر خالیست ز عشاق ، بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند .
آه از این دل ! که به صد بند نمی گیرد پند .
مردم ز اشتیاق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد .
هر آن کس که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید .
(حافظ)
(حافظ)

No comments:
Post a Comment