کلمات
Tuesday, December 23, 2014
دیده شود حال من...
از نفرتی لبریز
ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص برخاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...
کس را پروای ما نبود.
در دوردست
مردی را به دار آویختند
کسی به تماشا سر بر نداشت.
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود
برآمدیم.
(احمد شاملو)
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment