Tuesday, December 23, 2014

دیده شود حال من...

از نفرتی لبریز



ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص برخاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...
کس را پروای ما نبود.
در دوردست
مردی را به دار آویختند
کسی به تماشا سر بر نداشت.
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود
برآمدیم.
           (احمد شاملو)

No comments:

Post a Comment