سوزان
گفت :(از لای شکاف پرچین دیدم که بوسیدش .دیدمشان؛ جینی و لوئیس همدیگر را
بوسیدند .حالا غصه ام را توی دستمال جیبی ام می پیچم .دستمال گرد و گلوله
می شود . پیش از درس تنهایی می روم توی بیشه راش . پشت میزم نمی نشینم جمع و
تفریق کنم . پهلوی جینی و لوئیس نمی نشینم . تشویشم را می برم روی ریشه
زیر درخت های راش می گذارم.امتحانش می کنم و بین انگشت هایم می گیرمش
.پیدایم نمی کنند . فندق می خورم و لای خار بن ها دنبال تخم پرنده ها می
گردم و موهایم ژولیده می شود ،پای پرچین ها می خوابم و آب گودال ها را می
نوشم و همان جا می میرم.)
(کتاب موجها) (ویرجینیا وولف)

No comments:
Post a Comment