از شعر دیدار در شب
وچهره ی شگفت
از آن سوی دریچه به من گفت
"حق با کسیست که می بیند
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من
آیا چگونه می شود از من ترسید؟
من ، من که هیچگاه،
جز بادبادکی سبک و ولگرد
بر پشت بامهای مه آلود آسمان
چیزی نبوده ام.
وعشق و میل و نفرت و دردم را
در غربت شبانه ی قبرستان
موشی بنام مرگ جویده است."
(فروغ)
(فروغ)

No comments:
Post a Comment