Sunday, January 18, 2015

کلمات

 

...تصویری از خوشبختی وجود ندارد.خوشبختی همان جدایی است جدایی از خود و پیوستن به همه ی پدیده های اطراف.تصویری از جدایی وجود ندارد.اگرچه چرا من می توانم تصویر آن سالها را ببینم کافی است چشمهایم را ببندم و به اتاق سبزم وقتی در آن نیستم ، به درخت گیلاس وقتی آن را نمی بینم وبه ترانه های ژاک وقتی آنهارانمی شنوم،فکر کنم.احساس خوشبختی زمانی بود که در آن سیر نمی کردم،زمانی که زندگیم دیگر زندگی من نبود زمانی که زندگیم سراسر در زندگی گم می شد.در هیچ کجا خوشبختی همان هیچ کجا بود.خوب باید عجله کنند چرا خبری به من نمی دهند.
   (کتاب ایزابل بروژ) (کریستیان بوبن)         

No comments:

Post a Comment