...اما من یک خواننده ام : من درون چشم اندازی آماده و شکل یافته سفر می کنم.واین سفر بی انتهاست.در این چشم انداز،درخت،سنگ،باد و شاخه توصیف شده اند و حسرت عشق در سایه سار شاخه.آن چه به من ربط دارد و به نظرم هیچ خوشبختی بالاتراز آن نیست،چیزی نیست جز این که ساعاتی از روز را در زمان انسانی بتوانم سپری کنم،چون غیر از این در زمان به روی من بسته می ماند. زندگی آدمی این قدر طولانی نیست تا آن را بطور کامل بشناسد.دوست دارم جمله ی کوتاهی از بورخس را یادآور شوم : هر کتابخانه دری است در زمان.
(کتاب خانه کاغذی) (کارلوس ماریا دومینگس)

No comments:
Post a Comment