Thursday, January 22, 2015

کلمات

... در نتیجه او مقصر است،تقصیر اوست مگرنه که هیچ کدام ما نمی تواندفکر از دست دادن آن یکی را بکند،مگر می توانستم به عشقش پاسخ ندهم.به او نیاز نداشته باشم.نیرویش را تحلیل نبرم.کش و قوس آمدنش را زیر فشار وزنم احساس نکنم تق و توق مفصلهای آرتروزی اش را،جزجزموهای خاکستری اش را که برقی می شوند جیرجیرساییده شدن و کشیده شدن و فشار را موقعی که بیش از توانش بار برمی دارد بیشتر ازآن که ممکن است بتواند بلند کند و به دوش می گیرد.تا نبینید باورتان نمی شود.مثل فراهای نفس گیر هودینی یاوالندهای پرنده.یکی از عالی ترین نمایشهای روی زمین.مادرم به خدایی ایمان دارد که خوبی اش به او اجازه نمی دهد بیشتر از توان آدمها بر سرشان مشکل بریزد .خدای رحیم و نجات دهنده.خدایی عرق کرده و خونین که اداره ی یک کلاس‌ آمادگی جسمانی را برعهده دارد که در آن چند تن برگزیدگانش به مجازات خود مشغولند.مادرم باید تی شرتی بپوشد که روی سینه اش نوشته باشند:سالن ورزش خدا.
                                                             (داستان کوتاه وزنه) (جان ادگار وایدمن)

No comments:

Post a Comment