من از خودم می پرسم چرا حقیقت باید ساده باشد.تجربه من کاملا خلاف این را به من یاد داده است،حقیقت تقریبا هیچ وقت ساده نیست و اگر چیزی بیش از حدواضح و آشکار به نظر رسد اگر عملی به ظاهر از منطق ساده ای پیروی کند معمولا انگیزه های پیچیده ای پشت سر آن هست.یک مثال ساده.افرادی که به انجمن های خیریه کمک می کنند بهتر و بخشنده تر از افرادی که چنین نیستند به شمار میآیند.این برداشت ساده انگارانه را من به هیچ می گیرم.هرکسی می داند که آدم نمی تواند مسائل یک گدا(یک گدای درست و حسابی)را با یک پول سیاه یا تکه ای نان حل کند.تنها کاری که می کند حل مسائل روانشناختی فردی است که شهرت و آرامش روح خود را در ازای تقریبا هیچ خریداری می کند.پیش خودتان داوری کنیدکه آدمهاچقد ر خسیس می شوند وقتی میل ندارند بیش از چند سنت در روز برای تامین آرامش روح خود و دستیابی به -
احساس خودستایی از نیکو کاری خویش خرج کنند. چه خلوص روحی و چه شجاعتی لازم است که آدم بار بینوایی و درماندگی انسان را بدون این روش ریاکارانه و خست آمیز به دوش بکشد
(کتاب تونل) (ارنستو ساباتو)
No comments:
Post a Comment