به وجه طنز
آمیز این موقعیت داستانی فکر کردم . می خواستم به تو زنگ بزنم وبرایت تعریف کنم چه اتفاقی افتاده است . چون تو تنها کسی هستی که می توانی با قریحه ای که در طنز داری سویه ی طنزآمیز این ماجرا را درک کنی . این داستان دقیقا از آن نوع داستانهایی ست که می پسندی و مطمئنم که اگر این داستان را برایت تعریف می کردم به طرز زیبایی غش غش می خندیدی و مثلا می گفتی : جدا یا واقعا و در همان حال می خندیدی .نشسته بودم و به تلفن خیره مانده بودم و می خواستم هر جور شده به تو زنگ بزنم ، اما این کار امکان پذیر نبود چون دوست تو قبلش به من زنگ زده بود و گفته بود که تو پنج شنبه مرده ای .
رفته
بودم به خانه ی دوستم که با او درد دل کنم غافل از این که مزاحمش شده ام .
در این میان هندوانه بهانه بود که بتوانم با کسی درد دل کنم تا شاید با
این واقعیت کنار بیایم که دیگر هیچ وقت نمی توانم به تو زنگ بزنم و تلفنی
چنین داستانی را برایت تعریف کنم داستانی که فقط تو می توانستی سویه ی طنز
آمیزش را درک کنی .
(دوست تو ر)
( کتاب زن بدبخت) (ریچارد براتیگان)
(دوست تو ر)
( کتاب زن بدبخت) (ریچارد براتیگان)
No comments:
Post a Comment