وقتی همه
در کنده حضور داشتیم ، هرگز از نسل و تبار خود سوالی نمی کردیم . بس که
جوان بودیم ، گذشته و ریشه ای پشت سرمان نداشتیم تا بر ملا کنیم . در روند
روزها زنده بودیم . این ویژگی در مورد بزرگ ترها هم صدق می کرد . آداموف ،
بابیله یا حتی دکتر ولا ، هرگز کمترین حرفی از گذشته شان نمی زدند . فقط از
بودن در محیط آن روز کافه راضی وخوش بودند و من حالاست که در خود این تاسف
را احساس میکنم : افسوس بووینگ در دفترش که چرا به جزییات بیشتری نپرداخته
بود .
(کتاب در کافه جوانی گمشده) (پاتریک مودیانو)

No comments:
Post a Comment