و این که لازم نیست داستان ها را باور کنی تا دوستشان داشته باشی. من همه ی داستان ها را دوست دارم . توالی آغاز ،میانه ، و پایان را دوست دارم. انباشت آرام معنا را دوست دارم ، چشم اندازهای مه آلود خیال را، مسیرهای پیچ در پیچ، دامنه های جنگلی برکه های چون آینه، چرخش های تراژیک و سکندری خوردن های کمدی را ، تنها ادبیاتی که تاب آن را ندارم ادبیات موشی است که ادبیات موش های خانگی هم جزء ان است.از آن موش پیر مهربان(باد در بیدستان)متنفرم. می شاشم توی دهن میکی موس و استوارت ریزه خون گرم و پر جنب و جوش و با نمک، اینها مثل تیغ ماهی توی گلویم گیر می کنند.
(فرمین موش کتاب خوان)(سم سوج)

No comments:
Post a Comment