Friday, December 28, 2018

کلمات



 پسرک احتیاجی به شنیدن وعظ پدربزرگ نداشت. در این هنگام اعتقادی عمیق و سیاه و صامت در او مایه گرفته بود که برای پرهیز از عیسی باید از گناه بپرهیزدو در دوازده سالگی دیگر اطمینان داشت که در آینده واعظ خواهدشد. بعد ها بود که متوجه شد عیسی در پس ذهنش از شاخه ای به شاخه دیگر می پرد. موجودی ژنده پوش و گستاخ که او را به جایی تاریک دعوت می کرد.جایی که پسرک مطمئن نبود زیر پایش چه هست و چه نیست. می ترسید آنجا آب باشد و همین که پا در آن بگذارد غرق شود.

                                    (شهود)(فلانری اوکانر)  

                

No comments:

Post a Comment