Saturday, December 22, 2018

کلمات

پدر سراسر کاناپه را اشغال می کرد. می گفت : ((این کاناپه مال من است.)) یک روز هنگام جارو زدن گوشه ای از دیوار اتاق خوابشان را خراب کردم. دسته جارو تراشه ای از گچ را جدا کرد. پدرم به من سیلی زد چون دیوار دیوار او بود و جارو جاروی او.
- اینجا هیچ چیز مال تو نیست می فهمی؟ نه مال توو نه مال مادرت! روی کاناپه با پاهای باز می نشست و بازوانش را به هم جفت می کرد آرنج هایش را روی پشتی قرار می داد و جای کوچکی نزدیک دسته ی کاناپه برای مادرم باقی می گذاشت و به او می گفتک((این صندلی مال تو.))
من روی زمین می نشستم و به میز کوتاه تکیه می دادم.اما آن شب با ضربه هایی آرام بر کاناپه جایی را نشانم داد تا بنشینم می خواست خانواده اش دور هم جمع شوند. همه شولان ها می بایست برای شنیده حرفهای آن خیانتکار حضور داشته باشند.

                        (شغل پدر)(سورژشالاندن)
                                

No comments:

Post a Comment