زن ها گریه می کنند زیرا مردی که آن ها دوستش دارند به محض آن که پایش را از رختخواب بیرون می گذارند آدم حقیری ازآب در می آید.زنان، بی رمق ، مورد ریشخند وحشتناک خودشان ، هرز رفته از سالیان قبل زیر کارهای شاق خانه روزی به کمدی انسانی هولناکی پی می برند که خود طعمه اش بودند. عشق بر روی زمین همچون یک جهنم به آنها داده شده است. لذتی کثیف دیگر نمی تواند در دراز مدت به آنها جان بدهد.دوز و کلک غمگین شان می کند.اما این باید به صورت راز نگه داشته شود. حتی مرگ باید مسکوت بماند. بعد از یک همسر خوب بودن باید مادری خوب بود.و سپس یک مرده ی خوب. در طول تمام زندگیشان جنس مرد قدرتی مهیب بر وجودشان اعمال کرده. ولی اتفاقی است که افتاده.حتی در حالت توهم قسمت اعظم زندگی سپری شده است.ادامه بدهید ، ادامه بدهید و خود را همچنان وقف جیرینگ جیرینگ خانگی قاشق های کوچک و چنگالهایی بکنید که از آشپزخانه می آید.
اگر هم شکایت کنید برای دیگران آینه دق خواهید بود. اما گلایه بس است نفسی تازه کنیم.
(چرا زنها گریه می کنند)(رنه ژان کلو)
No comments:
Post a Comment