در ابتدا زمانی که جهان جوان بود ، دنیا پر از اندیشه های فوق العاده بود. اما چیزی به نام حقیقت وجود نداشت. انسان خود حقایق را ساخت و هر حقیقت مجموعه ای آکنده از اندیشه های گنگ بود. جهان سرشار از خقایق شد و همه زیبا بودند.
پیرمرد صدها حقیقت را در کتابش فهرست کرد. نمی خواهم همه را برایتان توضیح دهم. بکارت، شهوت،عشق، ثروت و فقر،قناعت و افراط،سبک سری و جدایی،صدها حقیقت که همه زیبا بودند. بعد انسان ها سر کار آمدند. هر کدامشان یک حقیقت را قاپید و عده ای که قویتر بودند هزاران حقیقت را کش رفتند.
این حقیقت بود که انسان ها را به گروتسک تبدیل کرد. پیرمرد نظریه روشن و واضحی د این مورد داشت. از نظرش زمانی ککه انسان حقیقتی را برای خودش برداشت و آن ((حقیقت خود)) نامید و تلاش کرد بر اساس آن زندگی کند به گروتسک تبدیل شد و حقیقتی که در آغوش گرفته بود به دروغ تبدیل شد.
(واینز بورگ، اوهایو)(شروود آندرسون)
No comments:
Post a Comment