Friday, December 28, 2018

دیده شود حال من...

 




نمی توانستم دیگر نمی توانستم
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
و یاسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت با دلم می گفت
((نگاه کن
تو هیچگاهپیش نرفتی
تو فرو رفتی))

                      (فروغ)






No comments:

Post a Comment