کشوری که همیشه آخر سال است . کشوری که تپه هایش خود مه و رودخانه هایش خود ابرآلودگی است ، آن جا که ظهرش تندگذر است و شفق و شبش پا سفت کنان ، و نیم شبش نمی گذرد . این کشوری است برآمده از سرداب ها ، زیرسرداب ها ، خاکه زغال، کمدها، زیرشیروانی ها و پستوها . این کشوری که مردمش خزان وارند و تنها افکار سرد از ضمیرشان می گذرد . مردمش می گذرند با راه پیمایی های میان تهی ، با صدایی که انگاری رگبار می زند.
(سرزمین اکتبر)(ری برادبری)

No comments:
Post a Comment