احتمالا هیچی نیست. می دونی که ، از اون چیزهایی که شب عرق سرد به تن آدم می نشونه و تو نور روز حماقت به نظر می آد.این چیزی نیست که می خوام در موردش باهات صحبت کنم. تقریبا مطمئنم که چیزی نیست ولی خواهشی که می خوام ازت بکنم ضرر نداره.بر فرض که من واقعا جور بدی مریض بشم مثل مالی و بیفتم تو سرازیری و اشتباه های وحشتناک بکنم می دونی که قضاوت اشتباه ، ندونستن اسم چیزها.دلم می خواد بدونم کسی هست که کمکم کنه تمومش کنم...یعنی کمکم کنه بمیرم مخصوصا اگه کارم به جایی برسه که نتونم خودم تصمیم بگیرم یا تصمیمم رو عملی کنم.یعنی این رو می خوام بگم از تو می خوام به عنوان قدیمی ترین دوستم اگر زمانی کارم به جایی کشید که به نظرت درست بود ، کمکم کنی ، همونطور که اگه از دستمون برمی اومد به مالی کمک می کردیم...
(آمستردام)(ایان مک ایون)

No comments:
Post a Comment